نمایش آثار برگزيدهى مسعود عربشاهی
باز مى گردم به سكوت،به فضا،به دشتهاى خالى از خاك و سبزه،ناخودآگاه به درونم باز مى گردم ،و آنجاست كه زمان رنجهايم فرا مى رسد. ساعتها دستانم را بر صورتم مى گذارم و گاه از هر آهنگ غمگينى ، به فرا رفتن مى انديشم،به رنجها مصيبتها و دوران بحران،به حسرتها و ناكاميها. در آن زمان محدود، در بى انتهايئ با خيالم به حجم كره ها و ستاره ها كه در كهكشان رها شده اند و بارها آنها را به وجود آورده ام مى انديشم. گويى به زيبايى چرخش درخشنده آنها نزديكتر شده ام ، به روزهايى كه با تيرگى درونم آن همه زيبايى را از دل خاك بيرون كشيده ام. لحظاتى شروع به خلق اثرى كرده ام كه انگار پايانى ندارد.
سالهاست كه با توهم خلاصئ از واقعيت زندگى مى كنم . با انديشيدن به مرگ كه هر لحظه مرا به تخريبها نزديكتر مى كند. وحشت درگير شدن با اونگرانم مى كند. همه چيز سرد و يخ زده اتفاق خواهد افتاد.دوران انهدام و فنا سرعت بيشتري مى گيرد شايد مرگ زمانى به سراغم آيد كه توانسته باشم زيبايى هاى زندگى و آنچه را كه به آن عشق مى ورزيده ام در كنار خود داشته باشم . صداى پرنده ها عطر درختان ، فضايى كه دوست دارم و هر آنچه كه بدان عادت كرده ام . برائ رهايى از اين برزخ تنها به هرز رفتگى و فرسايش درونم رجوع مى كنم . شب و روز در بند افكارى موهوم هستم و ترس و هيجانى كه به هيچ نقطه اى ختم نمى شود. ويرانى پيش رونده اى مرا به سوى خود مى كشد . مرگ در درونم دائماً در كار است. گاه تلخى معاشرت و هم صحبتى با او را مى چشم و مى دانم كه پايان اين گفتو گو رفتن به سوى ابديت است.او مدتها در سكوت نظاره گر من است . به تدريج غبارى محو، همه جارا مى گيرد و زمان تجزيه شدن و تباهى فرا مى رسد . شايد معدود كسانى اين انهدام را به ياد خواهند آورد . نمى خواهم جاودان بمانم، اما از اين مسير حسرت بار نفرت دارم . ظاهراً به غير عادى بودن آن عادت كرده ام اما تو گويى كه آگاهانه به قهقرا مى روم.
مسعود عربشاهى(منتشر شده در مجله هنر فردا- شماره +١ - بهار ١٣٨٩)





